السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
89
تفسير الميزان ( فارسي )
مدبر سافل در تدبير و تاثيرش محتاج به مدبر عالى است ، و با اين احتياج ديگر معنا ندارد نام او را إله و مدبر بگذاريم ، بلكه در حقيقت يكى از اسبابى است كه تدبير موجودات پايينتر محتاج به آن است ، نه اينكه إله يعنى مدبر مستقل در تاثير و تدبير باشد پس آنچه كه إله فرض كردهاند إله نيست ، بلكه يكى از اسبابى است كه واسطه در تدبير ما دون است ، و در عالم اسباب كسى نمىتواند منكر اسباب باشد ، ولى اين چه ربطى به تعدد آلهه دارد . اين آن معنايى است كه دقت در آيه آن را افاده مىكند ولى مفسرين در تقرير حجت آيه ، مسلكهاى مختلفى پيش گرفتهاند كه جامع مشترك همه آنها اين است كه تعدد آلهه مستلزم امورى است كه آن امور خود مستلزم امكان آلهه است ، و در آخر نتيجه گرفتهاند كه امكان با واجب الوجود بودن آلهه نمىسازد ، و مستلزم خلف است ، يعنى چيزى كه إله فرض شده إله نباشد . و همانطور كه اشاره كرديم وثنىها خود ملتزم به امكان آلهه هستند ، و هيچ وثنى مذهبى كسى را غير از خدا واجب الوجود نمىداند ، در اين ميان بعضى « 1 » از مفسرين تندرويهايى هم كردهاند كه آيه شريفه از آنها به كلى اجنبى است ، آنان مقدماتى چيدهاند كه آيه شريفه هيچ اشاره اى هم به آنها ندارد ، تا چه رسد به تصريح ، بعضى « 2 » ديگر كندروى كرده و گفتهاند : « اين ملازمه اى كه در آيه شريفه ميان تعدد آلهه و عالى و دانى بودن آنها بيان شده يك ملازمه عادى است نه عقلى ، و آيه مىخواهد بگويد عادتا وقتى دو سرپرست در يك اداره اى باشند يكى ديگرى را زير دست خود مىكند و اين دليل دليلى است اقناعى نه قطعى ولى خواننده عزيز قطعى بودن آن را فهميد » . در اينجا اشاره به يك نكته بسيار لازم است ، كه اگر اشاره نشود خوف اشتباه در بين هست ، و آن تعبير در جمله * ( « لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ » ) * است ، كه به هر الهى خلقتى را نسبت داده ، و ممكن است شما خواننده اين را يك اقرار ضمنى از قرآن دانسته و بگويى : پس قرآن قبول دارد كه غير از خداى تعالى هم خالقهايى هستند . دفع اين شبهه به اين است كه اگر يادتان باشد گفتيم كه مشركين تنها « تدبير » را به آلهه نسبت مىدهند ، نه « ايجاد » را و همه معترفند كه ايجاد عالم مخصوص خداى تعالى است ، چيزى كه هست در بعضى از جاها تدبير شكل خلقت به خود مىگيرد ، مانند خلقت جزيى از جزئيات كه با وجود آن نظام كلى تماميت پيدا مىكند ، كه اين هر چند نسبت به
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 59 .